می خواهم بمانم تنها !
تنهای تنها...
بعد از رفتنت هیچ رنگی ندارد این زندگی پوچ
چون دیگر وجود ندارد وفا،عشق و محبت...
فقط هوس است و هوس...
دیگر هیچ بارانی کویر خشک مرا از عشق و فا تر نمی کند.
حتی تکه ابری از محبت از اینجا رد نمی شود که من دلخوش شوم که شاید....
شاید باران عشقت دوباره ببارد و آن بهار خزان شده را باز آورد.
اما هنوز تنهایم
تنهای تنها!
نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین 1385 و 01:04 ق.ظ توسط سناتور عاشق
ویرایش شده در پنجشنبه 17 فروردین 1385 و 01:04 ق.ظ
نظر ها []