تبلیغات
عشق اول عشق اول
عشق اول
خانه
ایمیل من
میهن بلاگ دات کام
مهندس وبلاگ سروش رضایی


 

عشق اول

خوش آمدید
 

 

:::. عاقبـــــــت مـــــن و عــــــــــشــــــــقــــــــم .::: :[شعر , ]

عاقبت عشقم

نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1390 و 10:43 ب.ظ توسط سناتور عاشق

ویرایش شده در - و -

  نظر ها []



ولنتاین :[شعر , ]

تقدیم به تمام زندگیم

ولنتاین مبارک

نوشته شده در پنجشنبه 22 بهمن 1388 و 04:57 ب.ظ توسط سناتور عاشق

ویرایش شده در - و -

  نظر ها []



کودکی ها :[]

به خانه می رفت

با کیف

و با کلاهی که بر هوا بود

چیزی دزدیدی؟!

مادرش پرسید.

دعوا کردی باز؟

پدرش گفت

و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد.

به دنبال آن چیز

که در دل پنهان کرده بود.

تنها مادر بزرگش دید ،

گل سرخی را در دست فشرده

کتاب هندسه اش

و خندیده بود.

                                                     مرحوم حسین پناهی

نوشته شده در سه شنبه 22 دی 1388 و 11:02 ب.ظ توسط سناتور عاشق

ویرایش شده در - و -

  نظر ها []



آغاز نو :[عمومی , ]

به نام هستی بخش

سالام خدمت دوستان محترم از این به بعد با آغز نو در خدمت شما دوستان هستم

نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد 1388 و 07:43 ب.ظ توسط سناتور عاشق

ویرایش شده در - و -

  نظر ها []



سال نو مبارک :[]

سال نو مبارک

نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1387 و 12:15 ب.ظ توسط سناتور عاشق

ویرایش شده در - و -

  نظر ها []



جزیره :[]

در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند شادی،غم،غرور،عشق و...    روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره راترک کردند اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند چون او عاشق جزیره بود.

وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک میکرد کمک خواست به او گفت، آیا می توانم با تو همسفر شوم؟

ثروت گفت: نه،من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو و جود ندارد.

پس عشق از غرور خواست که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست.

غرور گفت: نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای من را کثیف خواهی کرد.

غم در نزدیکی عشق بود،پس عشق به او گفت: اجازه بده تا من با تو بیایم، غم با صدای غم آلود گفت: آه ، عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.

عشق این بار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد.اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید، آب هر لحظه بالاتر می آمد و عشق دیگر نا امید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت: بیا عشق من تو را خواهم برد. عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد که نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را به داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد و وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت . عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود بر گردنش حق دارد.

عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید: آن پیرمرد که بود؟

علم پاسخ داد: زمان، عشق با تعجب گفت: زمان! اما چرا او به من کمک کرد؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: زیرا تنها زمان است که قادر به درک عظمت عشق است.

عمری گذشت تا باورمان شد

 آنچه باد می برد ما بودیم.

نوشته شده در جمعه 1 آذر 1387 و 02:30 ق.ظ توسط سناتور عاشق

ویرایش شده در سه شنبه 19 آذر 1387 و 05:21 ب.ظ

  نظر ها []



امتحان :[]

در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگ سفید!

یک دنیا حرف نا گفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض آلود

قطر کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام،کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم!

وقت تمام است.

برگه ها بالا...

نوشته شده در جمعه 3 آبان 1387 و 12:00 ب.ظ توسط سناتور عاشق

ویرایش شده در - و -

  نظر ها []



:. آسوده میمیرم .: :[شعر , ]

لطفا به من عشق تعارف نکنید !

سیرم

من به تنهایی کنار ساحل قدم میزنم

به تنهایی به دیدن غروب میروم

 

به تنهایی تنها میمانم!

عشق را میسپارم به چشمان آزاد و نترس موش های صحرایی

من شکستم ، دیروز تکه تکه هایم را با دست جمع کردم ، دستم برید ! از فردا خودم را گچ میگیرم

شاید دیگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمین نمیخورم

شاید نخندم اما گریه هم نمیکنم

شاید جاودانه نشوم ! اما آسوده میمیرم

فردا قلبم را از جا میکنم ، چالش میکنم زیر خروارها خاک نم کشیده ی کویر

شما هم میتوانید در مراسم تدفینش شرکت کنید

فقط لطفا قلبم را ندزدید

من عاشق نمیشوم

حتی به قیمت پوسیدن ...!

نوشته شده در جمعه 19 مهر 1387 و 02:13 ب.ظ توسط سناتور عاشق

ویرایش شده در - و -

  نظر ها []



یاد باد :[شعر , ]

یاد باد. آه...

آن روزگاران عاشقی را یاد باد

مثل یک عاشق راه می رفتم و می زیستم اما...

برگرد که تنها مانده ام

تنهای تنها...

نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور 1387 و 02:08 ق.ظ توسط سناتور عاشق

ویرایش شده در - و -

  نظر ها []




 
امکانات

با من بچت!    Set as HOMEPAGE Script عشق اول را صفحه اصلی خود کنید! 


بایگانی

 نویسندگان

سناتور عاشق (50)


موضوعات

عمومی (6)
شعر (24)
زندگی نامه (7)
قالب رایگان (9)


 آرشیو

بهمن 1390 (1)
بهمن 1388 (1)
دی 1388 (1)
مرداد 1388 (1)
اسفند 1387 (1)
آذر 1387 (1)
آبان 1387 (1)
مهر 1387 (1)
شهریور 1387 (1)
اسفند 1385 (1)
مهر 1385 (1)
خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (2)
فروردین 1385 (2)
اسفند 1384 (2)
بهمن 1384 (5)
دی 1384 (2)
آذر 1384 (3)
آبان 1384 (3)
مهر 1384 (2)


صفحات

1 2 3 4 5 6

 



لینكستان

  چرت نوشته های من

  خوب بد زشت

  فصل آبی مریم جون

  نغمه درد

  ایران نوکیا

  قاصدک امید

  سطرهای سپید

  پسری از نسل آفتاب

  آچار فرانسه

  زمان با عشق فراموش می شود عشق با زمان

  سرای نیلوفر ۲

  دنیای من

  یلدا در آینه

  عشق یکی،خدا یکی

  مسعود موزیک

  نازنین

  اولین عشق من تا ابد

  نامه های نیمه کاره

  شاعر دیوانه

  عاشق تنها

  مجازی

  آرام سرزمین زهن من


 
دیگر دوستان

پرشین وبلاگMacromediaXIranJavaScriptمدرسه وب  FREE TEMPLATE WEBLOG - GRAPHIC - WEB   WWW.IRANNOKIA.TK


لوگوی من

 



جستجو
جستجو در بلاگ



 


خبرنامه



نظر سنجــــــــی :

به نظر شما کدوم بهتره؟












آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
 



 

  طراح قالب :سروش رضایی